تبليغاتX
Do You Kiss Me
Do You Kiss Me

به نام او که مرا دوباره زنده کرد


خاطرات مرده

گاهی اوقات برای فراموش کردن یا شایدم فراموش شدن تمام تلاشتو میکنی.

زمانی که یه پله مونده که همه چیزا تقریبا عادی بشه همه چیز تغییر میکنه تمام چیزایی رو که داشتی فراموش میکردی جلو روت می بینی.

 تمام تلاشتو میکنی که همه چیزا روندِ عادیشونو طی کنن به خودت تلقین میکنی قصدت اینه که مسیری رو که اومدی ادامه بدی اما آخرش شکست می خوری و بازم شکست می خوری.

 چون اون نیومده بود بمونه بازم میزاره میره آخه اگه قرار بود بمونه که نمی رفت.

اینجاست که فکر می کنم و میگم اون بازم میاد و بازم میره دلیلشو می دونم : هر فردی نیاز داره که اونو  دوست داشته باشن مگه یه فرد در طول زندگیش چند بار پیش میاد که افراد دیگه اونو اینجوری دوست داشته باشن؟ واسه همین هیچ وقت کامل ترک نمی کنه.

<br/><a href="http://i38.tinypic.com/dfkaz4.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

یکشنبه چهارم اسفند 1387 توسط شهاب |

 

یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط شهاب |

عشق

دوشنبه نهم دی 1387 توسط شهاب |

یکشنبه هشتم دی 1387 توسط شهاب |

 

 

چهارشنبه چهارم دی 1387 توسط شهاب |

دل شکسته

...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................

 

 

                                                

چهارشنبه چهارم دی 1387 توسط شهاب |

عشق

 

   

یکشنبه یکم دی 1387 توسط شهاب |

2

 

یکشنبه یکم دی 1387 توسط شهاب |

گریه

امشب گریه میکنم .

گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن.

 برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی.

 امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.

برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم       

                                                                                   

یکشنبه یکم دی 1387 توسط شهاب |

تو مثل.....

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم.
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم.
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی.
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم.
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان.
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم.
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف.
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم.
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته.
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم.
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار.
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم.
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم.
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم.
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر.
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم.
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من.
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم.
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم.
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم.
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد.
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم.
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد.
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم.
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت.
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم.
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد.
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم.
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده.
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم.
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد.
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم.
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست.
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم.
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست.
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم.
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد.
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم.

                                   

شنبه یازدهم آبان 1387 توسط شهاب |

اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387

RSS 2.0